مجله موسیقی ملود
0

آهنگ ایتالیایی Glicine(ویستریا) از Noemi با متن و ترجمه مجزا

بازدید 79
Mi dici cheChe non funziona piùSiamo soli adesso noiSopra a un pianeta bluE quando arriva seraInvadi la mia sferaNon è la primaveraChe non sento da un po’Non sento da un po’I brividi sulla mia pelleIl tuo nome fra le stelle
Sembra ieri, sembra ieri che la seraCi stringeva quando tu stringevi me
Ricordo ancora quella sera guardavamo leLe code delle navi dalla spiaggia sparireVedi che son qui che tremoParla, parla, parla, parla con meMa forse ho solo dato tutto per scontato eE mi ripeto: “Che scema a non saper fingere”Dentro ti amo e fuori tremoCome glicine di notte
Scommetto cheOra non prendi piùL’abitudine di farSempre come vuoi tuE quando arriva seraMi manca l’atmosferaNon è la primavera
Sembra ieri, sembra ieri che la seraCi stringeva quando tu stringevi me
Ricordo ancora quella sera guardavamo leLe code delle navi dalla spiaggia sparireVedi che son qui che tremoParla, parla, parla, parla con meMa forse ho solo dato tutto per scontato eE mi ripeto: “Che scema a non saper fingere”Dentro ti amo e fuori tremoCome glicine di notte
Dietro di noi vedo giorni spesi su treni infinitiForse è solo che mi manca parteDi un passato lontano come MarteTu cosa dirai vedendomi arrivareQuando ti raggiungerò
Ricordo ancora quella sera guardavamo leLe code delle navi dalla spiaggia sparireVedi che son qui che tremoParla, parla, parla, parla con meMa forse ho solo dato tutto per scontato eE mi ripeto: “Che scema a non saper fingere”Dentro ti amo e fuori tremoCome glicine di notte
Ora che non posso più tornareA quando ero bambinaEd ero salva da ogni maleE da te, da te, da te

ترجمه فارسی

تو به من بگو
که دیگر کار نمی کند
ما الان تنهایم
بالای یک سیاره آبی
و وقتی عصر فرا می رسد
به کره من حمله کن
بهار نیست
که خیلی وقته نشنیده بودم
مدتی است که از شما خبری ندارم
لرزش روی پوستم
نام تو در میان ستاره ها
انگار دیروز است، انگار دیروز عصر است
وقتی تو مرا نگه داشتی او ما را نگه داشت
هنوز آن شب را به یاد دارم که داشتیم تماشا می کردیم
دم کشتی ها از ساحل ناپدید می شوند
می بینی اینجا دارم می لرزم
حرف بزن حرف بزن با من حرف بزن
اما شاید من همه چیز را بدیهی می دانستم و
و با خودم تکرار می کنم: “چه احمقی که بلد نیست وانمود کند”
از درون دوستت دارم و از بیرون می لرزم
مثل گیاه ویستریا در شب
شرط میبندم
حالا شما دیگر نمی گیرید
عادت به انجام دادن
همیشه همانطور که شما می خواهید
و وقتی عصر فرا می رسد
دلم برای جو تنگ شده
بهار نیست
انگار دیروز است، انگار دیروز عصر است
وقتی تو مرا نگه داشتی او ما را نگه داشت
هنوز آن شب را به یاد دارم که داشتیم تماشا می کردیم
دم کشتی ها از ساحل ناپدید می شوند
می بینی اینجا دارم می لرزم
حرف بزن حرف بزن با من حرف بزن
اما شاید من همه چیز را بدیهی می دانستم و
و با خودم تکرار می کنم: “چه احمقی که بلد نیست وانمود کند”
از درون دوستت دارم و از بیرون می لرزم
مثل گیاه ویستریا در شب
پشت سرمان روزهایی را می بینم که در قطارهای بی پایان سپری شده اند
شاید من فقط مقداری از آن را از دست داده ام
از گذشته های دور مانند مریخ
وقتی اومدن منو ببینی چی میگی
وقتی به تو رسیدم
هنوز آن شب را به یاد دارم که داشتیم تماشا می کردیم
دم کشتی ها از ساحل ناپدید می شوند
می بینی اینجا دارم می لرزم
حرف بزن حرف بزن با من حرف بزن
اما شاید من همه چیز را بدیهی می دانستم و
و با خودم تکرار می کنم: “چه احمقی که بلد نیست وانمود کند”
از درون دوستت دارم و از بیرون می لرزم
مثل گیاه ویستریا در شب
حالا که نمیتونم برگردم
وقتی بچه بودم
و من از هر بلایی در امان بودم
و از تو، از تو، از تو

نظرات کاربران

  •  چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشتر بخوانید