مجله موسیقی ملود
0

آهنگ فرانسوی Près de toi از Andrea Lindsay به همراه متن و ترجمه مجزا

Serre-moi dans tes bras encore une fois
Le ciel est si bas, la lumière froide et blanche
Et plus ne me semble comme avant
Même si à la radio, j’entends les même chansons

Et moi, je tiens encore ta main
Mais toi, tu glisses encore plus loin

Quand je m’endors, je me perds dans tes bras
Et je veux rester près de toi
Mais au matin, à la lumière du jour, je dois m’en aller
I feel your daylight fade
But I could not seem to find the words to tell you how I feel
Yeah, how I really feel

On a marché trop longtemps
Sous un soleil accablant qui ne nous lâchait pas
Sans savoir comment se retrouver
Mais on s’est perdu sur le chemin
Un voyage qui ne nous a mené à rien
Mais moi, je t’en prie, laisse moi m’en aller
Je n’ai pas la force de voir tout s’écrouler

Tu me prends par la main
Mais moi, je glisse encore plus loin

Quand je m’endors, je me perds dans tes bras
Et je veux rester près de toi
Mais au matin, à la lumière du jour, je dois m’en aller
I feel your daylight fade
But I could not seem to find the words to tell you how I feel
Yeah, how I really feel

Quand je m’endors, je me perds dans tes bras
Et je veux rester près de toi
Mais au matin, à la lumière du jour, je dois m’en aller
I feel your daylight fade
But I could not seem to find the words to tell you how I feel
Yeah, how I really feel

Things look different today
Just like a postcard, send from my friend from self far away

ترجمه فارسی

یک بار دیگر مرا در آغوشت بگیر
آسمان خیلی پایین است، نور سرد و سفید
و دیگر هیچ چیز مثل قبل به نظر نمی‌رسد
با اینکه در رادیو، همان آهنگ‌ها را می‌شنوم

و من هنوز دستت را گرفته‌ام
اما تو حتی بیشتر از قبل دور می‌شوی

وقتی به خواب می‌روم، خودم را در آغوشت گم می‌کنم
و می‌خواهم نزدیک تو بمانم
اما صبح، در روشنایی روز، باید بروم
احساس می‌کنم که روشنایی روز تو محو می‌شود
اما انگار نمی‌توانستم کلماتی پیدا کنم تا به تو بگویم چه احساسی دارم
آره، واقعاً چه احساسی دارم

ما خیلی طولانی راه رفتیم
زیر آفتاب سوزانی که رهایم نمی‌کرد
بدون اینکه بدانیم چگونه دوباره یکدیگر را پیدا کنیم
اما در طول مسیر گم شدیم
سفری که ما را به جایی نبرد
اما از تو التماس می‌کنم، بگذار بروم
من قدرت تماشای فروپاشی همه چیز را ندارم

دستم را می‌گیری
اما من حتی بیشتر از قبل دور می‌شوم

وقتی به خواب می‌روم، خودم را در آغوشت گم می‌کنم
و می‌خواهم نزدیک تو بمانم
اما صبح، در روشنای روز، باید بروم
حس می‌کنم که روشنایی روزت دارد کم‌رنگ می‌شود
اما انگار نمی‌توانستم کلماتی پیدا کنم که به تو بگویم چه احساسی دارم
آره، واقعاً چه احساسی دارم

وقتی به خواب می‌روم، خودم را در آغوشت گم می‌کنم
و می‌خواهم نزدیک تو بمانم
اما صبح، در روشنایی روز، باید بروم
حس می‌کنم که روشنایی روزت دارد کم‌رنگ می‌شود
اما انگار نمی‌توانستم کلماتی پیدا کنم که به تو بگویم چه احساسی دارم
آره، واقعاً چه احساسی دارم

امروز اوضاع فرق کرده
درست مثل یک کارت پستال، از دوستم از خودم که خیلی دورم فرستاده شده

نظرات کاربران

  •  چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشتر بخوانید

X