مجله موسیقی ملود
0

آهنگ انگلیسی PORCELAIN از Faouzia و F-E-R-R-O به همراه متن و ترجمه مجزا

Take your heart somewhere else
I don’t want any of it anymore
Keep it all to yourself
I don’t want any of it anymore

It hurts me to say this
But it hurts me more to stay
My fingers are bleeding from
Picking up pieces you made of me

Oh, I can’t let you in
My delicate skin
Is far too thin
Porcelain
And your blade is sharp
You take it too far
It’s just who you are
Cold cement
And you can’t resist
With your iron fist
You come crashing down
Til I’m found in pieces and then
You’re filled with regret
But soon you’ll forget
And I’m left a mess in your hands

I don’t want sympathy
I just want anything that’s left of me
The very least my sanity
I’m on my knees
Looking through all this debris

Oh, it hurts me to say this
But it hurts me more to stay
My fingers are bleeding
From picking up pieces you made of me

Oh, I can’t let you in
My delicate skin
Is far too thin
Porcelain
And your blade is sharp
You take it too far
It’s just who you are
Cold cement
And you can’t resist
With your iron fist
You come crashing down
Til I’m found in pieces and then
You’re filled with regret
But soon you’ll forget
And I’m left a mess in your hands

Again, again, again
Again, and again, and again
Again
Again, and again, and then again

Oh, I can’t let you in
My delicate skin
Is far too thin
Porcelain
And your blade is sharp
You take it too far
It’s just who you are
Cold cement
And you can’t resist
With your iron fist
You come crashing down
Til I’m found in pieces and then
You’re filled with regret
But soon you’ll forget
And I’m left a mess in your hands

ترجمه فارسی

قلبت را جای دیگری ببر
دیگر هیچ کدام از اینها را نمی‌خواهم
همه را برای خودت نگه دار
دیگر هیچ کدام از اینها را نمی‌خواهم

گفتن این حرف‌ها آزارم می‌دهد
اما ماندن بیشتر آزارم می‌دهد
انگشتانم از
برداشتن تکه‌هایی که از من ساخته‌ای، خونریزی می‌کنند

اوه، نمی‌توانم بگذارم تو بیایی
پوست ظریفم
خیلی نازک است
چینی
و تیغه‌ات تیز است
خیلی دور می‌روی
فقط همین است که هستی
سیمان سرد
و نمی‌توانی مقاومت کنی
با مشت آهنینت
به زمین می‌خوری
تا وقتی که تکه تکه پیدا شوم و بعد
پر از پشیمانی می‌شوی
اما به زودی فراموش می‌کنی
و من آشفته در دستان تو رها می‌شوم

من همدردی نمی‌خواهم
فقط هر چیزی را که از من باقی مانده می‌خواهم
حداقل سلامت عقلم
زانو زده‌ام
از میان این همه آوار نگاه می‌کنم

اوه، گفتن این حرف‌ها آزارم می‌دهد
اما ماندن بیشتر آزارم می‌دهد
انگشتانم از
برداشتن تکه‌هایی که از من ساخته‌ای، خونریزی می‌کنند من

اوه، نمی‌توانم بگذارم تو بیایی
پوست ظریف من
خیلی نازک است
چینی
و تیغه‌ات تیز است
خیلی دور می‌روی
فقط همینی که هستی
سیمان سرد
و نمی‌توانی مقاومت کنی
با مشت آهنین تو
تو فرو می‌ریزی
تا وقتی که تکه تکه پیدا شوم و بعد
پر از پشیمانی می‌شوی
اما به زودی فراموش خواهی کرد
و من آشفته در دستان تو رها می‌شوم

دوباره، دوباره، دوباره
دوباره، و دوباره، و دوباره
دوباره
دوباره، و دوباره، و دوباره

اوه، نمی‌توانم بگذارم تو بیایی
پوست ظریف من
خیلی نازک است
چینی
و تیغه‌ات تیز است
خیلی دور می‌روی
فقط همینی که هستی
سیمان سرد
و نمی‌توانی مقاومت کنی
با مشت آهنین تو
تو فرو می‌ریزی
تا وقتی که تکه تکه پیدا شوم و بعد
پر از پشیمانی می‌شوی
اما به زودی فراموش خواهی کرد
و من آشفته در دستان تو رها می‌شوم

نظرات کاربران

  •  چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشتر بخوانید

X