ترجمه فارسی
خدایا… عمو جحا کجاست؟
و این عمو جحای توست، دنیایش مثل یک بال و پر است، او مینشیند و پرواز میکند… و ساکت باش، ای سکوت، من نه خانهای دارم، نه صد دیناری، نه عمویی، نه امیری.
من میخندم، بچهها، و بازار بغداد پر از زخمیها، مسافران، و بقیه بدون نماز تراویح روزه میگیرند. خانهی قوانین، خانهی هنرها، طبلها و بوقها، و ببینید، چند نفر عمامههایشان را برداشتهاند و عمامه گذاشتهاند، و بخندید، چند نفر!
زنگها در بازار به صدا درآمدند، یک بردهفروش پس از سالها… و شاهزاده خانم من، یک فرشته، آنجا تعظیم شده است. چه کسی پول میدهد؟ چه کسی؟ شیخ تاجران او را به خانه برد. ای شب، ای چشم، و من هنوز زندهام، با اراذل و اوباش صحبت میکنم، و من زندهام، و بخند، ای غمگین.
نظرات کاربران