The world today has changed
You’re no longer here and I feel strange
Now every moment spent with you
And the love within my heart feels like a wound
And though it hurts, it feels good too
In the warmth of every memory I have of you
While I live on
And though love comes with pain
I never love in vain
I hold on to all those days
The times I had you here in my embrace
The biggest gift I ever knew
Was to love you knowing that you love me too
And now the big sleep keeps you safe
As she lets you close your eyes in her embrace
You can lie here forever in her heart
As long as we’re apart
I can’t forgive our stolen time
That I can’t just have you sit here by my side
And I know I’ll miss you all my years
But the weight of missing you is worth each tear
And still I feel you everywhere
In the sun that rise each morning
In summer air
In the mountains that sings
In the blossom in spring
In the autumn that cries
In each tear that I dry
In the shadows, in the snow
In the candle that glows
I can feel you
I can feel you
You’ll be with me until we meet again
Our darling and my friend
ترجمه فارسی
دنیای امروز تغییر کرده است
تو دیگر اینجا نیستی و من احساس عجیبی دارم
حالا هر لحظهای که با تو سپری میشود
و عشق درون قلبم مانند یک زخم است
و اگرچه دردناک است، اما حس خوبی هم دارد
در گرمای هر خاطرهای که از تو دارم
در حالی که زندهام
و اگرچه عشق با درد همراه است
من هرگز بیهوده عشق نمیورزم
به تمام آن روزها میچسبم
زمانهایی که تو را اینجا در آغوشم داشتم
بزرگترین هدیهای که تا به حال شناختهام
دوست داشتن تو بود با دانستن اینکه تو هم مرا دوست داری
و اکنون خواب عمیق تو را ایمن نگه میدارد
همانطور که او اجازه میدهد چشمانت را در آغوشش ببندی
میتوانی برای همیشه اینجا در قلبش دراز بکشی
تا زمانی که از هم جدا هستیم
نمیتوانم زمان دزدیده شدهمان را ببخشم
که نمیتوانم فقط تو را اینجا کنارم داشته باشم
و میدانم که در تمام سالهای زندگیام دلتنگت خواهم بود
اما سنگینی دلتنگی برای تو ارزش هر اشک را دارد
و هنوز تو را همه جا احساس میکنم
در خورشیدی که هر روز صبح طلوع میکند
در هوای تابستان
در کوههایی که آواز میخواند
در شکوفههای بهار
در پاییزی که گریه میکند
در هر اشکی که خشک میکنم
در سایهها، در برف
در شمعی که میتابد
میتوانم تو را حس کنم
میتوانم تو را حس کنم
تا زمانی که دوباره همدیگر را ببینیم، با من خواهی بود
عزیز من و دوست من
نظرات کاربران